نظریه جرم شناسی فعالیت روزمره

نظریه فعالیت روزمره ( Routione Activity Theory ) متعلق به لارنس کوهن و مارکوس کی فِلسون (Cohen & Felson) بوده و در سال 1979 توسط آنها ارائه شد و کار آنها بر فعالیت های روزمره مجرمان متمرکز است. این نظریه بیش تر بر رویدادهای مجرمانه تأکید دارد و کم تر به وضعیت های ذهنی یا پیشینه مجرمان می پردازد (بیات و همکاران، 1387: 61). این نظریه ابتدا در بزه دیده شناسی مطرح و سپس در جرم شناسی هم مورد استفاده قرار گرفته است .

نظریه فعالیت روزمره برای اولین بار توسط لاری کوهن و مارکوس فلسون در سال ۱۹۷۹ ارائه گردیده است. در نظریه فعالیت روزمره اعتقاد بر این است که جرم ارتکاب یافته و بزه دیدگی با طبیعت خصوصیات زندگی معمولی انسان یا به عبارتی تعامل ها و کنش های اجتماعی در ارتباط است و همزمان با تغییر این تعامل ها و خصوصیات نرخ جرایم نیز تغییر می‌یابد. همان متغیرهایی که فرصت‌های برخورداری از مزایای زندگی را افزایش می‌دهد فرصت‌های وقوع خشونت و تعدی را هم فراهم می نماید.

کوهن و فلسون معتقدند جرم هنگامي اتفاق مي افتد که بزهکار و بزهدیده با هم در زمان و مکان بدون حضور یا تأثير ناظر و نگه ان باشاند. به عبارت دیگر، زماني که جرمي اتفاق مي افتد، بایستي هم بزهکار و هم هدف در یک مکان و زمان وجود داشته باشد و ناظر غایب و بي اثر باشد ( 79: 2009, Jabari ).

کلارك، بر عنصر زمان به عنوان عنصر مرکزی نظریه فعاليت روزمره تأکيد دارد، و بر سه عنصر کمينه جرم مستقيم، یعني مجرم احتمالي، هدف مناسب و عنصر نگهبان توانمند در برابر جرم اهميت قائل مي شود ( 149: 2008, Keichin & Schneider ). بنابراین، حل مؤثر مسئله به درك نوع جرم و اهداف و قربانيان آنها که با هم در یک مکان هستند و یا مجرمان، اهداف، قربانيان و مکانها بطور مؤثر کنترل مي شوند یا نمي شوند، نياز دارد ( 2009, Ak and Clarke ).

این نظریه در مقام پاسخ به این پرسش است که چه عواملی تمایل به ارتکاب جرم را مساعد می کند و موقعیت و شرایط بزه دیده و یا آنچه را شرایط مشرف بر وقوع جرم می نامیم تا چه اندازه در وقوع جرم مؤثر است.
نظریه فعالیت روزمره اساساً بر آن اعتقاد است که جرم ارتکاب یافته و بزه دیدگی با طبیعت خصوصیات زندگی معمولی انسان یا به عبارتی تعامل ها و همکنش های اجتماعی در ارتباط است و همزمان با تغییر این تعامل ها و خصوصیات، نرخ جرایم نیز تغییر می کند. به عبارتی همان متغیرهایی که فرصت های برخورداری از مزایای زندگی را افزایش می دهد، فرصت های وقوع خشونت و تعدی را هم فزونی می بخشد.
فعالیت های روزمره شامل هر فعالیت اجتماعی عادی می شود که برای برآوردن نیازهای اساسی زندگی صورت می گیرد. برخی افراد براساس تفاوت هایشان در فعالیت ها، بیش از دیگران به عنوان آماج برای بزهکاران و ارتکاب جرم، ایده آل به نظر می آیند و به همین ترتیب برخی موقعیت ها به دلیل نوع و میزان فعالیت اجتماعی برای وقوع جرم مناسب تر هستند.
براین اساس ارائه کنندگان این نظریه معتقدند وقوع جرم می تواند بیانگر حضور سه عامل باشد:
1. مجرمین برانگیخته و انگیزه داری که مستعد ارتکاب جرم هستند مانند افراد بی کار- جوانان بی سرپرست.
2. وجود هدف یا آماج مناسب و جاذبه دار مانند خانه های بی حفاظ- ماشین های قفل نشده.
3. پائین بودن یا عدم وجود ایمنی و محافظت از هدف یا فقدان مانع مانند عدم حضور مالکین خانه- پلیس- همسایگان .
بنابراین، این نظریه بر عنصر فرصت مجرمانه نیز به شکلی اساسی، تاکید می کند. البته این نظریه پردازان علاوه بر عوامل سه گانه بالا، تغییراتی را که در جامعه سبب نابسامانی اجتماعی می شود را نیز مورد توجه قرار داده اند و معتقدند همزمان با تغییرات اجتماعی، فرصت ارتکاب جرم نیز تغییر می کند.

نوشته شده توسط میثم مختارزاده در چهارشنبه هفتم آذر ۱۴۰۳ |