نظریه جرم شناسی سبک زندگی

نظریه سبک زندگی مؤلفه های مربوط به بزه دیدگی شخصی را بررسی می کند و بر این فرض استوار است که برخی سبک های زندگی فرصت های جرم را ایجاد می کنند. تحقیقات حکایت از آن دارند که افراد دارای سبک های زندگی مخاطره آمیز، بیشتر در معرض بزه دیدگی قرار دارند. احتمال بزه دیدگی افراد بر اساس میزان قرار گرفتن آنها در موقعیت های پرخطر که مجرمان بالقوه در آنجا حضور دارند، متفاوت است. از یک سو برگزیدن سبک های زندگی ویژه، آنان را برای بزهکاران در دسترس می سازد و از دیگر سو این سبک زندگی بر اندیشه بزهکار مبنی بر میزان آسیب پذیری یا مقاومت بزه دیده اثر می گذارد.گاتفردسون و هیندلنگ در سال 1979 نظریه « سبک زندگی روزمره بزه دیدگان » را با الهام از دیدگاه های مطروحه در نظریه انتخاب خرد محور که چارچوبی برای فهم و اغلب تقلید و مدل سازی رفتارهای اجتماعی و اقتصادی است, مطرح نمودند. اين نظريه به هیندلنگ و گات فرِدسن و جیمز گاروفالو منسوب است. اين محققان در پي فهم اين بودند كه چرا برخي گروه هاي خاص از مردم بيش از ديگران در خطر بزه ديدگي قرار دارند. پاسخ آن ها اين بود كه شيوة زندگي افراد به نرخ هاي متفاوت مجرم زايي مي انجامد. اين شيوه هاي زندگي به وسيلۀ فعاليت هاي روزانه در زمينۀ كاري و تفريحي، شكل مي گيرد.طبق اين نظريه، هر قدر يك فرد شيوه زندگي بازتري داشته باشد يعني فعاليت هاي شغلي و تفريحي و اوقات فراغت وي بيشتر باشد احتمال بزه ديده شدن او بيشتر است. هر چقدر يك شخص با افراد بزهكار يا با محيط هاي مجرمانه يا محيط هاي خطرناك يا در زمانهاي خطرناك بيشتر رفت و آمد كند شانس بزه ديدگي خود را افزايش مي دهد. كساني كه در مركز شهر زندگي مي كنند نسبت به كساني كه در محله هاي دوردست زندگي مي كنند بيشتر شانس بزه ديدگي دارند. جوان ها برخالف تصور ما كه بيشتر مجرم مي شوند، اتفاقاً به جهت شيوه زندگي بازتري كه دارند شانس بزه ديدگي آن ها بيشتر است، زيرا در مقايسه با افراد مسن شيوه و مدل زندگي آن ها براساس فعاليت است و نه براساس انفعال. نظريه مدل زندگي در واقع چنين عنوان مي كند كه مردان ( ترجيحاً جوان و ترجيحاً مجرد و ترجيحاً شهرنشين و بيكار يا كم درآمد ) بيشتر در معرض بزه ديدگي هستند. بزهكاران، اين سيبل ها را انتخاب مي كنند. افراد مسن كمتر بزه ديده مي شوند، چون شيوه زندگي آن ها بسته تر و محتاطانه تر است. همچنين است وضع زنان زيرا آن ها مي دانند كه سيبل جرم هستند، لذا احتياطات الزم را به عمل مي آورند.

به عبارت ديگر، شيوه هاي زندگي به وسيلۀ سه عامل پايه اي تحت تأثير قرار مي گيرد: « نقش هاي اجتماعي » كه به وسيلۀ مردم در جامعه ايفاء مي شود؛ مثلا جوانان احتمال بيشتري براي بزه ديدگي را دارند، زيرا داراي نقش هاي اجتماعي هستند كه نيازمند فعاليت هاي اجتماعي پياپي در خارج از منزل به ويژه شب است. « موقعيت در ساختار اجتماعي » : هرچه يك فرد از موقعيت بالاتري برخوردار باشد، خطر بزه ديدگي او پايين تر است و اين به دليل نوع فعاليت هايي است كه فرد انجام مي دهد و مكان هايي است كه در آن رفت و آمد مي كند. سومين عامل « جزء عقلاني » است كه در آن، تصميمات در مورد اينكه چه رفتارهايي مطلوب است گرفته مي شود. مثلا جوانان با انتخاب درگيرشدن در فعاليت هايِ با سطحِ خطر بالا مانند رفتن به باشگاه هاي شبانه، احتمال بزه ديدگي خويش را افزايش مي دهند

نوشته شده توسط میثم مختارزاده در پنجشنبه هشتم آذر ۱۴۰۳ |