نظریه جرم شناسی فشار (۱)
عواملي در جامعه وجود دارند که برخي مردم را تحت فشار قرار مي دهند و آنان را مجبور به کج رفتاری و ارتکاب جرم می کنند رابرت مرتن ( Robert K. Merton ) اين فشار را ناشی از عدم توانايی شخص در دستيابی به اهداف مقبول اجتماعی مي داند، آلبرت کوهن ناکامي در رسيدن به جايگاه بالا در جامعه را عامل فشار مي شمارد و کلوارد و اُهلين عدم برخورداری اشخاص از فرصت هاي نامشروع براي نيل به هدف وارد کننده فشار بر افراد و راندن آنان به سوی کج رفتاری می دانند. نظر رابرت مرتن اين است که جامعه فرد را به کج رفتاري وادار مي کند. به بيان خود او، کج رفتاري حاصل فشارهاي ساختاري اجتماعي خاصي است که افراد را به کج رفتار شدن مجبور مي کند (مرتن ، 1968، 248-185). به نظر مرتن جوامع صنعتي جديد بر توفيقات مادي در زندگي تأکيد دارند که به شکل انباشت ثروت و تحصيلات علمی به عنوان مهمترين اهداف زندگي شخص و معيارهای منزلتی تجلی مي کنند. دستيابی به اين اهداف مقبول اجتماعي نياز به ابزارهای مقبولی هم دارد که البته از دسترس جمعي از افراد جامعه خارج است، يعني جامعه طوری ساخت يافته که طبقات فرودست فرصت های کمتری برای تحقق آرزوهای خود دارند. در نتيجه چون اين اهداف به آرمان های اصلی زندگي همه افراد (فقير و غنی ) تبديل شده آن کس هم که دسترسی به ابزار مشروع ندارد، تحت فشار جامعه برای دستيابی به آن ها از ابزار نامشروع استفاده می کند. البته مرتن تأکيد دارد که واکنش همه افراد نسبت به فشارهاي وارده اجتماعي به علت دسترسي نداشتن به فرصت هاي مشروع براي تحقق اهداف مشابه نيست و همه فرودستان براي دستيابي به اهداف مقبول اجتماعي کج رفتاري نمي کنند و هرکس به طريقي خود را با محيط سازگار می کند. به نظر وی دسته ايماز فرودستان نوآورند و در سازگاری نابهنجار خود با محيط (که موضوع اصلي نظريه فشار است ) از ابزارهاي نامشروع بهره مي گيرند. گروهي از افراطيون و انقلابيون نيز در مقابل اهداف و ابزار مشروع دست نيافتنی موجود اجتماعی طغيان کرده و اهداف و ابزار جديدي را برای تغيير ساختار اجتماعی معرفي می کنند. عده ای نيز به ناچار از اهداف مقبول و ابزار مشروع اجتماعی دستيابی به آن ها دست شسته و از جامعه کناره می گيرند. اين سه گروه نوآوران طغيان گران و کناره گيران در سازگاری خود با محيط و جامعه ای که امکان دسترسی آن ها را به ابزار مشروع و مقبول اجتماعی محدود ساخته کج رفتاری و هنجارشکنی را برگزيده اند (مرتن ، 1968: 210-190).
پس از ارکان نظریه فشار اجتماعی دو چیز است : ۱. اهداف و خواسته های شهروندان ۲. وسایل و تدابیر نیل به آن اهداف و خواسته ها* مرتون در تحلیل نظریه خودش می گوید : جامعه سالم جامعه ای است که میان این اهداف و وسایل انطباق وجود داشته باشد . یعنی وسایل رسیدن به اهداف در بین همه شهروندان به طرز عادلانه توزیع شده باشد و امکان رسیدن به اهداف برای همه وجود داشته باشد مرتون معتقد است در رابطه میان اهداف و ابزارها جوامع معمولاً دو حالت دارند :
حالت اول تطابق یا انطباق در این حالت جامعه امکانات و ابزارهای رسیدن به هدف ها را به نحو عادلانه و یکسان برای همه شهروندان مهیا کرده است مثلاً فرصت های شغلی ایجاد نموده معضل بیکاری را از بین برده است ، فاصله طبقاتی و نابرابری های اجتماعی از میان رفته و یا کاهش یافته است همین طور در چنین جامعه ای شهروندان با تلاش مساوی با سایر همنوعان خود به راحتی می توانند با استفاده از ابزارها و وسایل مشروع پاداش بگیرند یعنی به هدف ها برسند . یعنی هیچ تلاشی بدون پاسخ نمی ماند خصوصاً در بعد اجتماعی ( اقتصادی )، امکانات تولید و توزیع ثروت به نحو عادلانه در اختیار همه است به عبارت دیگر ابزارهای مشروع پاسخگوی اهداف است اهداف هم در حد اعتدال مورد توجه جامعه است و در رسیدن به اهداف جامعه راه افراط را نمی پیماید یعنی مثلاً ارزشی مانند پول پرستی در سرلوحه ارزش ها و اهداف زندگی مردم قرار نمی گیرد ، در حد رفع نیازهای اولیه و در حد ضرورت.
حالت دوم عدم تطابق در حالت دوم یعنی حالت عدم تطابق، میان اهداف و ابزارها ، این مطابقت وجود ندارد و به این ترتیب که یا در ارزشمند شدن برخی اهداف افراط شده است به نحوی که با استفاده از ابزارهای مشروع امکان رسیدن به آن اهداف منتفی است و یا آنکه یک سری ابزارها و وسایل نامشروع در کنار ابزارهای مشروع برای رسیدن به آن اهداف در جامعه متداول شده است.
نظریه فشار همیشه در دو حوزه مطرح میشود.
الف. فشارهای ساختاری ناشی از جامعه
نظریه معرف در این خصوص نظریه فشار رابرت مرتن است وی معتقد است در یک جامعه با ثبات، بین اهداف و ارزشهای اجتماعی ـ فرهنگی و راههای پذیرفتهشده از سوی عامه مردم برای دستیابی به آنها، تعادل وجود دارد. وقتی این رابطه متعادل به هم بخورد، نظم اجتماعی از بین میرود و هرج و مرج به وجود میآید.
بنابراین احساس فشار زمانی رخ میدهد که بین آرزوها و آرمانهای فرهنگی نظیر موفقیت مالی از یکسو و فرصتهای ساختاری نظیر آموزش و استخدام از سوی دیگر دوگانگی و برخورد وجود دارد که در نتیجه آن تنها برخی از اشخاص میتوانند به چنین موفقیتهایی دست پیدا کنند. لذا مرتن ریشههای جرم و انحراف را در ساختار جامعه میداند. به نظر وی در اغلب اوقات، امکانات برای دستیابی به موفقیت، بر اساس طبقه اجتماعی ـ اقتصادی فراهم میشود. وی معتقد است اگرچه اکثر مردم اهداف و ارزشهای مشابهی دارند اما توانایی دستیابی به اهداف شخصی بهوسیله طبقه اقتصادی ـ اجتماعی محدود شده است. فشار در مناطق مرفه به خاطر در دسترس بودن فرصتهای آموزشی و رفاهی ناچیز است، اما در مناطق بیسازمان به دلیل این که راههای مشروع و قانونی کسب موفقیت بسته است، فشار رخ میدهد. بهطوریکه مردم تهیدست برای رهایی از فشار ممکن است از روشهای مجرمانه مانند سرقت و دادوستد مواد مخدر برای رسیدن به اهدافشان استفاده کنند (معظمی،1388: 77). احساس فشار در افراد طبقه متوسط به دلیل این که به امکانات آموزشی و مشاغل معتبر دسترسی دارند، محدود است. به عبارت دیگر نظریه فشار میگوید: افراد ناتوان همان چیزهایی را میخواهند که افراد توانمند، ولی برخی از آنها وقتی درمییابند که از طریق ابزارهای مشروع نمیتوانند آن چیزها را به دست آورند، میکوشند تا از طریق فعالیتهای غیرقانونی به خواستههایشان برسند. نظریه فشار بر روابطی تأکید میکند که مانع از دستیابی صحیح برخی افراد به ارزشها و اهداف و آرزوهایشان میشود. او معتقد است اعمال مجرمانه در نتیجه احساس محرومیت، خشم، سرخوردگی و فشار شکل میگیرد و این احساسات نیز در پی روابط اجتماعی منفی و مخرب به وجود میآید (معظمی، 1388: 171). در مجموع نظریه مذکور رفتارهای انحرافی را نتیجه فشارهای اجتماع میداند. تعبیر ساده آن در این ضربالمثل آمده است که فقر باعث جرم میشود(دانش، 1386: 28)
ب. فشارهای روحی ـ روانی افراد
گاهی اوقات ممکن است فردی به دلایل مختلف تحت تأثیر فشارهای درونی قرار گیرد و همین فشار که میتواند ریشه فردی، خانوادگی و یا اجتماعی داشته باشد وی را به سمت ارتکاب جرمی دلالت کند. بهعنوان نمونه خودکشی و یا دگرکشی فردی ممکن است در اثر فشار روانی ناشی از کینهتوزی و یا مسائل اخلاقی و ناموسی صورت گرفته باشد بنابراین در اینگونه موارد فشار هیچ ربطی به ساختارهای جامعه نداشته و این فرد است که به سبب تابآوری ضعیف و یا افکار منفی و غیره تصمیم به ارتکاب جرم بگیرد. نظریه علمی فشار در این حوزه با نام رابرت اگنیو (1995) معروف است. او در نظریه خود میگوید که مرتن بر فشارهای ساختاری جامعه تکیه و تأکید کرده است درصورتیکه باید به جنبههای روانی و عاطفی هم توجه داشت چراکه خیلی از جرایم ناشی از افکار و ذهنیت و بینش آدمها است بنابراین در کنار عینی بودن فشار باید جنبه ذهنی بودن هم مدنظر قرار گیرد (صادقی، 1392).
بهطور معمول پلیس در زمینه فشارهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی بر مردم جامعه بهجز مواردی که مربوط به حوزه کاری خود پلیس است، نقش چندانی ندارد و در پیشگیری از آن نیز قادر به نقشآفرینی نیست چون در حوزه پیشگیری اجتماعی جامعه مدار کار قرار میگیرد. اما پلیس میتواند با رصد کردن این فشارها و انعکاس بهموقع آنها به همراه تبعات امنیتی ناشی از آن به مراجع و سازمانهای ذیربط نقش مثبتی ایفا کند.
مرتون دربارۀ آنومی (ناهنجاری) تیپولوژی پنج شیوه سازگاری فردی را کامل می کند، که آن از یک طرف پذیرش یا رد اهداف فرهنگی و از طرف دیگر پذیرش یا رد ابزار نهادی شدۀ موجود برای دستیابی به این اهداف را شامل می شود.» در مجموع، یک حالت از رد و جانشین سازی برای آن را پیش بینی می کند، او در جدول بندی متقاطع، یک نوع شناسی (تیپولوژی) را درست می کند که در آن جهت اهداف فرهنگی برخلاف جهت ابزار نهادی شده است که در آن (جدول) هر یک از آنها به عنوان یک «شیوۀ سازگاری» نام گذاری شده است. هر یک از آنها به توضیح مختصر، مناسب با تیپولوژی نیاز دارد.
مرتن واكنشي كه در قبال اين تعارضات از افراد مختلف سر مي زند را در پنج دسته طبقه بندي مي كند كه عبارت اند از :
نوع شیوه سازگاری | اهداف فرهنگی | ابزار نهادینه شده |
| هم نوایی | مثبت | مثبت |
| نوآوری | مثبت | منفی |
| مناسک گرایی | منفی | مثبت |
| انزوا گرایی | منفی | منفی |
| طغیان | مثبت و منفی | منفی و مثبت |
۱. نوع انطباق گرا ( همنوايي با ارزش ها ) ، هم در ارتباط با هدف و هم وسيله كه اين حالت منجر به بروز جرم نخواهد شد؛ فرد اهداف جامعه و وسیله نیل به آن ها را می پذیرد : مانند دانشجوی منضبط کالج در این حالت فرد اهداف را می پذیرد یعنی اهدافی که در جامعه معرفی شده اند مورد احترام و خاص فرد است، ابزارهای مشروع هم پذیرفته می شوند این قبیل افراد کسانی هستند که هر چند ممکن است در جامعه نابرابری اجتماعی، تبعیض، فساد و یا سایر جرایم وجود داشته باشد افرادی هستند که همواره برای رسیدن به اهداف از ابزارهای مشروع استفاده کنند حالا چه به نتیجه برسند، چه به نتیجه نرسند. سازگاری هم با اهداف فرهنگی و هم با ابزار نهادی شده عمومی ترین شکل رفتار است (Ibid: 108) یعنی فرد هم اهداف فرهنگی تعیین شده از سوی ساختار فرهنگی جامعه را می پذیرد و خودش را با آن همنوا می کند و هم ابزار فرهنگی تعیین شده از سوی ساختار اجتماعی جامعه را می پذیرد و خودش را با آن همنوا می کند.
۲. نوع نوآور ، نوآوری يا همان سازگاري با معيارهاي فرهنگي هدف و به همان ميزان عدم تبعيت از هنجارهاي نهادينه حاكم بر وسيله و در پي آن ارتكاب جرم؛ نوع نوآور، اهداف جامعه را می پذیرد، ولی وسیله های نیل به آن ها را رد می کند: مانند قاچاقچی مواد مخدر. که در آن فرد تاکیدات فرهنگ روی هدف را قبول کرده است بدون این که به همان اندازه هنجارهای نهادی شده حاکم بر راه ها و ابزار رسیدن به آن (هدف) را درونی کرده باشد. در این حالت فرد اهداف اجتماعی را می پذیرد مثلاً او دوست دارد در کنکور قبول شود دوست دارد در فلان اداره استخدام شود دوست دارد پولدار شود اما چون ابزارهای مشروع یا در اختیار او نیست و یا آن که مطابق معیارهای مشروع صلاحیت رسیدن به هدف را نداشته مثلاً خیلی درس نخوانده است که در کنکور قبول شود متوسل به راه های نامشروع می شود مثلاً سعی می کند با تقلب در کنکور قبول شود برای رسیدن به فلان مقام یا فلان موقعیت اجتماعی رشوه بدهد برای پولدار شدن اختلاس می کند، مرتون معتقد است در حالت عدم تطابق جامعه در زمینه ابزار و اهداف نوآوری شایع می شود پس نوآوران معمولاً قواعد بازی را مراعات نمی کنند رسیدن به هدف بیش از همه چیز برای آنان محترم و مهم است، اگر چه هدف را پذیرفته اند اما راه رسیدن به آن را نمی پذیرند .
۳. نوع آیین گرا ( سنت گرايي ، مناسکی یا شعائرگرایی ) ، به معنی صرف نظر كردن از هدف با تأكید بر وسيله، به پيروی از مذهب، سنت ها و آیين ها؛ نوع آیین گرا که اهداف را رد می کند و وسیله ها را قبول می نماید: این فرد قید ارتقا، ماشین قشنگ، و امثال آن را زده است و صرفاً کارت ساعت می زند تا آن چه را دارد، حفظ کند یعنی فرد اهداف ارائه شده از سوی ساختار فرهنگی جامعه را قبول نکرده، اما ابزار ارائه شده از سوی ساختار اجتماعی را پذیرفته است و آن ابزار را به کار می گیرد. به عنوان مثال بیشتر کارمندان آموزش و پرورش و معلمان که به یک زندگی ساده با حداقل درآمد قانع هستند و دنبال افزایش ثروت و ارتقا موقعیت های شغلی و مالی نیستند نه این که دوست ندارند بلکه با توجه به عوامل اجتماعی به دلیل فرهنگ و مذهب و آیین به حداقل ها بسنده کرده اند یا افرادی که در یک جامعه اسلامی اعتقادی به خدا ندارند اما به شیوه و راه و رسم مسلمانان زندگی می کنند، از این نوع هستند. الگوی رفتاری سوم آیین باوری یا شعارگرایی است یا همان چیزی که ریا، تظاهر گفته می شود خصوصاً در جرایم ایدئولوژیک و فرهنگی فردی را تصور بفرمائید که اعتقاد به ارزش های دینی ندارد . اما در یک مراسم فاتحه خوانی شرکت می کند و فاتحه می خواند در شعارگرایی هدف محترم نیست و آن چه که محترم است ابزار است اما چنین فردی این ابزار را برای رسیدن به هدف دیگر مورد استفاده قرار می دهد مثلاً ناچار است برای مصون ماندن از تعقیب شغلی در محل کار در نماز جماعت شرکت کند یا ریش بگذارد بنابراین در شعارگرایی توسل فرد به تدابیر و ابزارها نه برای رسیدن به اهداف معمولی منطقی آن آبزارها بلکه برای تعقیب هدفی دیگر است متأسفانه شعارگرایی، نفاق و تظاهر به ارزش مداری پس از جنگ تحمیلی تاکنون ریشه و عامل اصلی بسیاری از مفاسد نظام اجتماعی و اداری است
۴. نوع انزواطلبي یا گوشه گیری چشم پوشي از هدف و وسيله، با فاصله گرفتن از جريان اصلي جامعه و به ندرت نیز ارتكاب جرم براي برآوردن نياز شخصي؛ نوع انزواگرا از اهداف و وسیله ها ترک امید می کند و از جامعه کنار می کشد: مانند فرد الکلی و معتادان، ولگردان و متکدیان که شامل رویگردانی و انصراف افراد از اهداف و ابزار می شود یعنی در آن افراد اهداف و ابزار تعیین شده از سوی ساختار فرهنگی و اجتماعی را نپذیرفته اند و در جامعه عزلت نشینی اختیار کرده اند. که می توان به عنوان مثال به معتادین مواد مخدر، الکی ها، روانی ها و افراد منفعل در جامعه اشاره کرد. برخی از شهروندان پس از کمی تلاش و یا تلاش زیاد با استفاده از ابزارهای معمول و مشروع به هدف نمی رسند و اصطلاحاً سرخورده می شوند و کنج عزلت را انتخاب می کنند برخی از افراد ارزشی ما پس از پیروزی انقلاب در حال حاضر چنین وضعیتی را دارند و چون این هدف برای او بی اهمیت است یقیناً استفاده از آن ابزارها برای رسیدن به هدف هم برای او منتفی است چون تلاش نمی کند که به آن هدف برسد.
۵. نوع شورشی ( انقلاب ، طغیان یا توطئه ) یا نافرمانی و عصیان به اين مفهوم كه فرد هم هدف و هم وسيله را قبول دارد، اما نه آن گونه كه مورد پذيرش حاكميت است و كل سيستم را مانعي بر سر راه نيل به اهداف مشروع می داند که ارزشها و وسايل جديد مي آفريند. حالت شورش به فردی اطلاق می شود که هم هدف و هم وسیله ی جامعه را رد می کند و می خواهد آن ها را با اهداف و وسیله ای جدید جایگزین کند: مانند عضو شبه نظامی ( چریک مسلح ) یا اعضای گروه باغی * در قالب جرم بغی به عنوان یک از جرایم مستوجب حد الهی * جائی که سیستم نهادی شده به عنوان سدی برای رسیدن به اهداف مشروع در نظر گرفته می شود، ارزش های جدیدی ایجاد می شود و افراد به ابزار جانشین برای نیل به آن اهداف مجهز می شوند. یعنی اهداف جامعه را مشروع نمی دانند و اهداف مشروع مورد نظر خود را به وجود می آورند. که در آن اهداف و وسایل نهادی شده به طور کامل رد می شود و اهداف و وسایل جدیدی برای جانشینی آن ها بوجود می آید. در این حالت هم هدف دگرگون می شود و هم ابزار ، یعنی فرد علاوه بر این که هدف معمول بر جامعه را نمی پذیرد و یا شاید آن اهداف را در کنار اهداف جدید بپذیرد به همین ترتیب ابزارهای نوینی را هم برای رسیدن به اهداف خود برمی گزیند ممکن است گوشه گیران به تدریج در قالب افرادی انقلابی ظاهر شوند و با انقلاب، نظام ارزشی و هدفی جامعه را دگرگون کنند.
نکات دیگر :
۱. طبق کتاب جرم و جرم شناسی (راب وایت و فیونا هینز) ترجمه شده توسط علی سلیمی چاپ حوزه و دانشگاه کتاب دوم قرمز رنگ : در نظریه فشار تعریف جرم این است که اصولاً پدیده ای اجتماعی ( طبیعی و نقض وفاق عمومی ) می باشد موجبات شکل گیری و کانون تحلیل جرم درون اجتماع ناشی از ساختار فرصت ها با ماهیت یادگیری اجتماعی و خرده فرهنگ جوانان و نوجوانان است. علت جرم بیشتر ناشی از فشار اجتماعی و ساختار فرصت است البته نباید از رفتار های اکتسابی هم چشم پوشی نمود.
۲. طبق کتاب « کلیات جرم شناسی » تالیف مهرداد رایجیان اصلی نشر نگاه معاصر : نظریه خرده فرهنگ آلبرت کوهن که دیدگاه فشار رابرت مرتون را برای تبیین بزهکاری نوجوانان طبقه فرودست صورت بندی می کند در کتاب « پسران بزهکار ؛ فرهنگ باندها » ایشان به جای بحث کام یابی و موفقیت در نظریه فشار مرتون بحث پایگاه اجتماعی و دست یابی به مقام و موقعیت را مطرح می کند. که به دلیل رسیدن یا نرسیدن به این پایگاه ها افراد دست به ارتکاب جرم با تشکیل باند بزهکاری می زنند. نظریه فرصت های فرق دارد کلووارد اهلین که نظریه فشار مرتون را در قالب خرده فرهنگ باندی تبیین می کند با این تفاوت که بزهکاری را تابع الگوی سودجویی و منفعت طلبی می داند
نظریه های دیگری هم مثل نظریه فشار اگنیو و چند نظریه دیگر وجود دارد که سعی می شود در قالب نظریه فشار (۲) به آن ها به عنوان نمونه های معاصر به همراه دیگر نکات تکمیلی در این وبلاگ اشاره گردد.