گابریل تارد، جرم شناس مشهوری است که معاصر مکتب تحققی بود اما شاید می توان گفت اولین کسی است که در مقابل افکار لومبرزو و پیروانش قیام کرد و جبهه گرفت . البته نباید تصور کرد که قبل از تارد کسی با لومبرزو مخالفتی نکرد . تارد کسی بود که با ارائه تز خود مبنی بر اکتسابی بودن جرم ، دیدگاه لومبرزو را در زمینه جبریت جرم به چالش کشاند . (قوانین تقلید - همگان و انبوه خلق دو کتاب وی می باشند)

1 - تارد معتقد بود که تمامی رفتارهای انسان در اثر تقلید آموخته می شود ، جرم هم یک رفتار انسانی است که در جامعه آموخته می شود وی معتقد بود که هیچ انسانی مجرم مادرزاد نیست و این جامعه است که در طول حیات انسان شیوه های ارتکاب جرم را به فرد می آموزد . لومبرزو اعتقاد داشت بعضی از انسان ها به دلیل دارا بودن نوعی نقیصه زیستی مجرم زاده می شوند . بزهکاری این افراد محتوم است . این ها انسان هایی هستند که قابلیت اصلاح و درمان ندارند . دفاع از جامعه ایجاب می کند که این ها انسان ها از جامعه طرد شوند . لذا مجازات ، تبعید به مستعمرات ، اعدام و ... توصیه می کرد و 72 ویژگی آناتومیک ( جسمی ) را برای این افراد معرفی کرد . اما گابریل تارد اگر چه اعتقادات به مجرم مادرزاد نداشت اما اولین فردی است که خصوصیات مجرم حرفه ای را مطرح کرد . مجرم حرفه ای از آورده های تارد است که در مقابل آورده لومبرزو قرار می گیرد . مجرم حرفه ای کسی است که دارای تکلم ، سبک زبان معاشرت ویژه خود ، باورها و ارزش های ..... دارد . بزهکار حرفه ای کسی است که ارتکاب جرم را در جامعه یاد گرفته است و در نتیجه وجود بسترهای اجتماعی جرم زا وارد ورطه تبهکاری شده است و اما برخلاف لومبرزو ، تارد اعتقاد داشت که بزهکار حرفه ای قابل اصلاح و درمان است .

گابریل تارد اعتقاد داشت که ارتکاب جرم از راه تقلید و یادگیری آموخته می شود و کتابی نوشته است به نام ( قوانین تقلید) که سه قانون را به عنوان قانون حاکم بر چگونگی تقلید جرم معرفی کرده است .

1 - قانون اول : این که انسان غالباً از کسانی تقلید می کنند که از نظر فیزیکی به او نزدیک بوده و یا با وی معاشرت دارند به همین جهت اگر فرد در محیط های مجرمانه ، فاسد و منحرف زندگی کند یا معاشرت داشته باشد ، در نتیجه این معاشرت و قرابت فیزیکی ارتکاب جرم را می آموزد . کسی که در یک خانواده متلاشی شده به دنیا می آید و زندگی می کند که پدر او مثلاً سارق حرفه ای است . یقیناً تحت تأثیر اعتقادات ، باورها و ارزش های پدر خود قرار می گیرد . خانواده ای که در یک محله فاسد زندگی مشروعی را آغاز کرده اند یقیناً در گذر زمان از شر پلیدها و آثار سوء زندگی در آن محله در امان نمی مانند و این خانواده و اعضای آن به دلیل معاشرت با افراد فاسد ارتکاب جرم را می آموزند .

2 - قانون دوم : انسان معمولاً از افراد مافوق خود تقلید می کند . یعنی اشخاص فرودست از اشخاص فرادست تقلید می کنند . در باندهای مجرمانه جرایم باندی و سازمان یافته اشخاصی که تازه وارد هستند و در سلسله مراتب باندی در ذیل قرار دارند از پیش کسوتان پیروی نموده و تحت آموزش و ارشاد قرار گرفته و به این وسیله ارتکاب جرم را می آموزند .

3 ـ قانون سوم : چون جرم یک رفتار انسانی است همانند سایر رفتارهای انسانی تابع مد بوده و متحول می شود و در گذر زمان هم نوع جرم و هم شیوه های ارتکاب آن تغییر می یابد .

به عنوان مثال : تردیدی نیست که سرقت هایی که در صد سال پیش اتفاق می افتاد سرقت های سنتی بوده اند که با استفاده از قوه جسمی و با کمین کردن سارقان و راهزنی و ... که پر مخاطره بوده انجام می شد . اما پیدایش اسلحه و وفور آن و وسایل تکنولوژیکی مانند موبایل ارتکاب بسیاری جرایم مثل موادمخدر ، سرقت و ... تغییر کرده است . همچنین ممکن است در نتیجه پیشرفت های صنعتی و تکنولوژی جرایم جدیدی به وجود می آید که فاقد سابقه بوده اند و به جرایم جرایم مصنوعی ( تصنعی ) مشهورهستند که به موازات پیشرفت جامعه در زمینه اقتصادی خصوصاً صنعتی ایجاد شده اند که با جرایم فطری یا طبیعی متفاوتند. مثلاً تا قبل از اینکه اینترنت در خدمت مردم قرار گیرد بحث از سرقت ها و اختلاس ها و کلاهبرداری هایی که اکنون به وسیله این تکنولوژی انجام می شود منفی بود تا قبل از اینکه هواپیما اختراع شود جرم هواپیما ربایی وجود نداشت . پس جرم هم تابع مد بوده و همراه تکنولوژی تغییر می یابد . جرایم فطری، جرایمی هستند که افرادبشر به جرم بودن آنها اتفاق داشته است .

نوشته شده توسط میثم مختارزاده در چهارشنبه سی ام مهر ۱۳۹۹ |